سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ | 20:31 | 마 -
یه مدت بود یکی از دوستامو ندیده بودم
هر چند دوستی هم ندارم
امروز رفتم بینمش
اینقدر حرف زدیم دیگه نفس کم اوردم گفتم تو حرف بزن من نفس بگیرم😂 والا مماخ عمل کردم خوشگل شم زیاد حرف میزنم نفس کم میارم البته چون تازس واسه اونه😂😅
هر چند میدونم از رو دوسداشتنش بود کلی دلش برامتنگ شده بود
از وقتی ازدواج کرده بودم ندیده بودمش کلی حرف داشتیم برا هم
رفتیم شیرینی خوردیم شیرینی ازدواج مو😅
کلی حرف زدیم همش می گفت همشو توضیح بده از اول باید همه چیو بگی از خاستگاری تا الان رو
دوست خیلی خوبیه
باید بیشتر باهاش ارتباط داشته باشم
دختر خیلی خوبیه براش خوشبختی آرزو مندم❤️❤️
واسه شادی روح بابام صلوات بفرستی ممنونت میشم❤️